عقل کل و داستانش

مهر ۳۰م, ۱۳۸۷ توسط رضا

داستان از این قرار است…
“عقل کل” گوشی میخرد و این گوشی سیم کارتی دارد مطمئنا. شماره ی تو را میگیرد و وارد گوشی اش میکند. در نتیجه تو هم با کسب اجازه، شماره ی او را وارد گوشی خودت میکنی. تا اینجا همه چیز پاستوریزه و خوشمزست.
“عقل کل” به مهمانی دعوت میشود. دختر خاله ی “عقل کل” گوشی اش را میگیرد. با گوشی بازی میکند و “عقل کل” بی خیال گوشی می شود، رسما. زمانی که “عقل کل” در مهمانی در حال گذراندن صفا بوده، دختر خاله حسابی گوشی “عقل کل” را بهم میریزد. آنقدر انگولک میکند گوشی را که از شانس خوبش یکی از این انگولک ها میگیرد حسابی. دخترخاله بعد از چند دقیقه فعالیت، تمام شماره های گوشی ِ “عقل کل” را روی شماره تو دایورت میکند! داستان تازه از اینجا شروع میشود.
عقل کل بعد از مهمانی، گوشی را از دختر خاله میگیرد و به هیچ وجه حتی به تنظیمات گوشی اش هم نگاهی نمی اندازد! اما خیال نکنید که بی احتیاطی های عقل کل به همینجا ختم می شود. در اتفاق نادر ِ دیگری، گوشی اش به درون جوی آب می افتد. گوشی رسما سرویس شده ولی در عین شگفتی سیم کارت سالم میماند.
تا اینجای داستان اینها را داریم:
عقل کل+گوشی سوخته+سیم کارت دایورت شده روی سیم کارتتان+شمای از دنیا بی خبر
داستان از این قسمت به بعد خیلی حالب میشود. در حالی که عقل کل در عین بی خیالی ِ سوختن گوشی اش به تفریح میپردازد. شما باید تمام تماس هایش را پاسخگو باشید. از آنجایی هم که نمی دانید مقصد شماره ها جای دیگریست(عقل کل) باید حسابی شگفت زده شده باشید از این همه تماس. از طرفی دیگر در طول مدت پاسخگویی به شماره ی دیگری و داغان شدن اعصابتان، شغل جدید “منشی گری” را بدون پرداخت هیچ گونه هزینه ایی تجربه میکنید.
این داستان روزها و هفته ها و در آخر تا یک ماه بر روی اعصابت آچار میشود، به طوری که دیگر، شماره هایی که با گوشی ات تماس میگیرند را بی خیال می شوی. در نتیجه، کمتر به زنگ خوردن گوشی ات حساس می شوی.
بعد از گذشت یک ماه، “عقل کل” با تو تماس می گیرد و کل ماجرا(بالا) را توضیح و تفسیر میکند. در انتها هم با یک عذرخواهی قضیه را به طور شگفت انگیزی سمبل کرده و می پیچاند. اما شما چه می گویید؟ مسلما هیچ! فقط می گویید: خواهش می کنم، اختیار دارید و از این جور چیزا پیش میاد…
به همین راحتی شما علاوه بر تمرین “کنترل اعصاب” از تجربه ی دوره ی یک ماهه برای شغل “منشی گری” بهره برده ایید!

بفرست به:
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Technorati
  • Twitter

پستی مرتبط با این پست در بلاگ نیست

Related posts brought to you by Yet Another Related Posts Plugin.

یک پاسخ

  1. گیله دختر

    راستش اینجا واقعا خوشگل و مرتبه … من حسابی شاس آوردم :-) کسی چه میدونه …شاید همه اینا به این ختم بشه که من به روی علاقه گذشته ام در رو باز کنم و شروع به یاد گیری نرم افزار نویسی هم بکنم … راستی من به اینکه اتفاقهای ساده ممکنه خیلی به صورت غیر قابل انتظاری یک مسیری رو عوض کنه معتقدم ….موفق باشی همشهری :-)

    رضا: مخلصم فروان، رفیق ِ خوبم. منم موافقم که اتفاقات ساده ممکنه نتیجه غیر قابل تصور داشته باشه. برای منم همینطور داره میشه اما در موردی متفاوت

فرستادن یه نظر

لطفا توجه داشته باشید: نظراتی که می فرستید نیازمند تایید مدیر هست. از شما ممنونم که نظرتون رو اعلان می کنید